سریال کره ای خانه ی کامل با بازی سونگ هه کیو و رین : سونگ هه کیو یه خونه ی لوکس داره کنار دریا ، ولی درواقع فقیره و کار هم نداره . دلش میخاد نویسنده شه ولی استعداد نویسندگی هم نداره . چون زیاد معاشرت نداشته و تخیلش هم زیاد قوی نی . دوتا دوست عوضی و کلاش داره اونا براش یه بلیت چین میدن و می فرستنش ...
بعد از تحویل سال نو با بچهها زدیم به جاده، چند ساعتی در طبیعت گشتوگزار کردیم و بعد از افطار رفتیم خونهی مادربزرگ، نمیدونم در ذهنم چی گذشت که با خودم گفتم الان وقت اینه بریم خونهی عمه، خدا رو شکر بقیه هم موافق بودن. […] ...
به نام خدا. سال جدید رو مثل همیشه با هزار امید و آرزو آغاز کردیم که انشالله برای همه مردم ایران پر از خیر و برکت و شادی و خوشحالی باشه. امسال موقع سال تحویل با شاهین در منزل به سر بردیم و سفره هفت سین هم نچیدیم. اتفاق جالبی که در آخرین روزای سال افتاد ، شب چهارشنبهسوری بود .. من قبل ترش به شاهین گف ...
بعضی حال و هواها خیلی خاص هستن. مثل یه بوی لطیف عصر یه روز بهاری خونه پدربزرگ یا شنیدن یه آهنگ تو یه موقعیت خاص... از وقتی از الف جدا شدم، دلم حال و هوای زمانی رو میخواد که هیچ جوره نمیشناختمش. دلم میخواد برگردم به اون زمان و آهنگ هایی که گوش میکردم و کارهایی که انجام میدادم. شباهت لحظه هام به اون ز ...
دیروز آقای ح برای من سه تار زد و فرستاد. آخرشم عید رو تبریک گفت. وقتی داشت ریکورد میکرد دیدم زده ریکوردینگ اما وقتی فرستادش نمیدونم چرا یادم رفت این رو برا من ریکورد کرده و تو دلم گفتم هعی دنیا. برا همه فرستاده برا منم فرستاده همونو. منم مثل بقیه: (( امروز یکهو یادم اومد که زن تو دیدی ریکوردینگه، بر ...
هدیۀ نوروزی یا هر چی می خوای اسمش رو بذاری! روزهای خداحافظی رو که به یاد میارم، همیشه جزو سختترین روزهای زندگیام بوده! غمی که توی خداحافظی هست شاید بشه توی از دست دادن عزیزان پیداشون کرد، اما خب چاره چیست هر کسی یه روزی میاد و یه روزی میره... امروز روز رفتن بیانِ... روز خداحافظی خیلیا با بیانِ... ...
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهینم ندهی به کشت من آب به این و آن دهیجان منی و یار من دولت پایدار منباغ من و بهار من باغ مرا خزان دهییا جهت ستیز من یا جهت گریز منوقت نبات ریز من وعده و امتحان دهیاز عشق میگوید و معشوق. مولانا را میگویم. جنسِ عشقِ مولانا و معشوقش همان جنس عشق بقیهی عارفان است. شاع ...
1. هوا ابری بود وقتی من تصمیم گرفتم بروم بیرون و ذرت بخرم تا به پاپ کرن تبدیل کنم و بجای برندی و شامپاین و ودکا و اینا بزنم بر بدن به میمنت نوروز. همچنان هوا ابری بود وقتی قدم گذاشتم توی کوچه.اما ناگهان نم بارانی زد که خیلی هم دلپذیر بود و همچنان دلپذیر ماند تا وقتی که من نصف مسیر را رفته بودم. ناگ ...
مرا ببوس مرا ببوس برای اخرین بار تورا خدانگهدارکه میروم بسوی سرنوشت بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوی سر نوشت در میان طوفان همپیمان با قایقرانها گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها که بر فروزم اتشها در کوهستانها اه شبه سیه گذز کند زتیره راه گذر کند نگه کن ای ...
سال نو شد ، بهار شد ؛ ۱۴۰۴ هم رسید ... مبارک باشد . من آرزو میکنم امسال حال همه خوب باشد ، امسال دنیا به کام همه باشد ؛ همه آنهایی که شاغل هستند و آنهایی که مثل من بیکار توی خانه نشسته اند پول حسابی توی جیب شان باشد و مشغول انجام دادن کاری باشند که دوست دارند امیدوارم امسال حسرت ها کم بشوند ؛ کم وبی ...