تو همین وبلاگ هربار چیزی میشد مثلا گم شدن کوهنوردا یا سانچی مینوشتم. من واقعاً فکر میکردم معجزه وجود داره. من فکر میکردم ممکنه ادمی زنده بیرون بیاد از آتش. اما معجزه لطیف ذهن من کوچک بود. ذهنم فکر میکرد معجزه ها واقعی هستند. حالا سالهاست ذهن سختم میدونه معجزات خیالی در دنیای واقعی میتونن باشم ام ...
تو زندگی خیلی به خودم سخت گرفتم. همیشه جلو خودم رو گرفتم که خیلی کارارو بکنم. به جرئت میتونم بگم برای انجام کاری خیلی زود منصرف میشم چون میدونم خودم به خودم اجازه نمیدم. حرفایی که الان میزنم رو من سخت گیرم میزنه. شاید چون میخواد نترسم. چون میخواد از پشیمونیم جلوگیری کنه. میخواد نزاره بعدا افسوس چیزی ...
سلام دوستان من چند روزه برگشتم اما خیلی خسته بودم بدون اغراق واسه همه دعا کردم تا یار چه خواهد و میلش به که باشد هر چند من نالایق تر از این هستم که دعاگو باشم اما از ته دلم برای همه دعا کردم . اومدم از سفر بنویسم که همین حالا هم کلیش از یادم رفته. یادتونه توی یه پست در مورد یه تصمیم نوشتم همین سفر ر ...
چیزی که کم آوردم، شجاعت هست. شجاعت برای مقابله با همکارم که با 20 سال سابقه، به شیوه نادرستی باهام رقابت میکنه. شجاعت برای چند اقدام مهم. شجاعت برای برگشتن به روتین قبلیم... دوستی دارم که چند سال ازم بزرگتره و تو مسیر رفت و آمد به شرکت باهم صحبت میکنیم. مایله پسری که میشناسه رو به من نزدیک کنه. و من ...
چون دچار کمبود در سریال کره ای شدم چندتا سریال چینی نگاه کردم که راستش زیاد دوس نداشتم . هرچقد خودمو مجاب کردم ببینم برام جذابیت نداشتن . که لیستشو اینجا میذارم : بهار سوزان همسر بی همتا به عنوان زن به عنوان شوهر شورش عشق حقیقت عشق گمشده در زمان ...
راجبه یه پلیس به نام اگاواعه که با خانوادش به یه دهکده ی کوچیک انتقالی گرفته . اون پلیس توانایی تو توکیو بوده ولی سر یه پرونده ای که یه متجاوز کودکان ، دخترشو رو گروگان گرفته بوده ، متجاوز رو میکشه و دخترش یه سری بیماری هایی پیدا میکنه از اینا که لال مونی میگیرن فقط خیره میشن مدل ژاپنی طور دخترش ...
امروز صبح، کنار پنجرهٔ زیرشیروانی نشسته بودم و به جوانههای جدیدِ گلدانم نگاه میکردم… ناگهان فهمیدم زندگی من هم شبیه این گلدان است: هر مهارتی که یاد میگیرم، هر درسی که از اشتباهاتم میگیرم، و هر لبخندی که میزنم، جوانهایست که از خاکِ وجودم سر برمیآورد! رشد شخصی برای من یعنی: – پذیرفتنِ اشتباهاتم، مثل ...
زهرای بابا سلام دیروز روز دختر بود و مثل سالهای گذشته تو را پیشم نداشتم. اوایل می گفتم مهم نیست زهرا را دارم هر چند در آن دنیا ولی هر چه بیشتر می گذرد دلم بیشتر برای تو و برای دختر داشتن غنج می رود. بعضی دختر بچه ها را که می بینم که مقنعه و روپوش پوشیده اند به مدرسه می روند دلم می خواهد محکم بغلشان ...
خب... پژمان امشب گفت از لپ تاپ جدیدت چرا استفاده نمیکنی... دیگه دیدم راست میگه. راستش فرصت نمیکنم. هر غروب که میرسم خونه فقط دلم میخواد دراز بکشم. امروز صبح ساعت 10 ازمایشگاه بودم. جالبه من دو هفته دیگه دفاعمه و عملا پروژه هام تمومه و کارام تموم شده، اما باز زودتر از همه اونجام! حالا من تو ماه های ا ...
خوش به حال کسایی که از بنده هات شروع می کنن ، ازشون بد می بینن، صبر می کنن بر ظلم بنده هات، عبورشون می دی و در عوض بنده هات خودت میشی شروع و پایانشون خوش به حال کسایی که زشتی و ننگ ظلم رو تحمل نمی کنن ولو در بیست هزار کیلومتری خونه شون و با هر چی در دست دارن پشت مظلوم در میان و هر صبح و شام خونه هاش ...