باز هم برق رفت. درست همان لحظهای که دلتنگی داشت از پنجرهی دلم بالا میرفت. صبخ تابستان بی نهایت گرم. خیابان، بیصدا. خانه، بینور. دلم، بیتاب. همهچیز با یک "تق" کوچک خاموش شد. تلویزیون، کولر، کامپیوتر، چراغ، آباژور، حتی چراغ کوچک عروسک بچهی همسایه که همیشه از تاریکی میترسد. فقط ما نبودیم که خ ...
داستان کوتاه، بر خلاف رمان، نباید شخصیتهای متعددی داشته باشد. الزام به محدودیت شخصیتها در داستان کوتاه، ربط مستقیمی به ویژگیهای ساختاریِ این ژانر دارد. داستان کوتاه با تمرکز بر یک واقعهی محوری نوشته میشود و لذا پیرنگ آن بسیار کنترلشده و محدودی است. نویسندهی داستان کوتاه میکوشد با یک شخصیت اص ...
برای مخاطب خاص: من کلا فقط از طریق وبلاگ با دوستان در ارتباطم و خارج از وبلاگ هیچ ارتباطی ندارم.امیدوارم مشکلتون زودتر حل بشه واقعا از شرایط پیش اومده برات خیلی ناراحتم اما نمیدونم چطور میشه بهت کمک کرد ...
سلاممم به همگی خوبین؟ فکر میکردم بعد کنکور سرم خلوت تر میشه و میتونم زود زود بیام بنویسمم راستش درباره موضوعی که بخوام بنویسم فرصت فکر کردن هم نمونده برام سریالامم تیکه تیکه میبنمم که حداقل یه ذره سریالم این وسط دیده باشم باز اگه سریع خودمو به یه روتین جدید برسوم و سریعتر اوکی کنم برنامه هامو عالی م ...
حوصلهٔ هیچکس و هیچچیز را ندارم. درست شبیه مداد سفید توی جعبهٔ مدادرنگیها که هر بار دختربچه دفتر نقاشیاش را باز میکند، قلبش میآید توی نوکش و بعد که دختر مداد صورتی را برمیدارد، نفس راحتی میکشد و به بیحوصلگیاش ادامه میدهد. ...
خوشحالی یعنی آرامش،یا شاید هم لحظه به لحظه زندگی که اکثر اوقات بهش دقت نمیکنیم،یه فیلم قشنگ،یه کتاب جذاب،یه غذای خوشمزه،یه عطر خوشبو،غروب افتاب،یه شب اروم...دلم میخواد برای چیزی که تغییر نمیکنه غصه نخورم،نیمه پر لیوان رو دیدن میشه یه جورایی...چند روز پیش معلم عربی کلاس هفتم هشتمم رو دیدم:) راستش خیل ...
سریال کره ای فیلم ما 우리 영화 "سریال قشنگ و جالبی بود که مموقع دیدنش خیلی افکار متفاوتی داشتم . از مرگ و زندگی و بیماری بگیر تا درست بودن یا غلط بودن انتخاب های بابای دختره ، خود دختره . و حتی جه ها ." هم میتونم اینو بگم هم اینکه : "سریال بیخود و خسته کننده و روضه ای بود . همش بدبختی بیماری الکی . ...
هیس! بیا فقط چشمامونو ببندیم و خیال کنیم... همونطوری که تو دلت میخواد دلت چی میخواد؟ برام بنویس و من در مورد حست بهت بگم🔻 ...
خودمو مقایسه کردم و تو مقایسه شدیدا باختم. بدون نیاز به هیچ کار زیبایی چهره خیلی جذابی داشت. قد و هیکلش هم خوب بود فقط یذره کروی تر از من. دوتا دوست صمیمی داشت. باهم میرقصیدن، میخندیدن، آشپزی میکردن... چه بازندهای بنظر میام وقتی حسرت این چیزا رو میخورم! مشکلم اینه که همیشه پیش فرضم اینه که آدما دن ...
دقیقا ساعت12:10 ظهر برق رفت در و پنجره رو باز کردم کمی خونه خنک بشه منم عادت کردم بعد غذا بخوابم فکر کن در دمایی که داشتم از حالت جامد تبدیل به جزغاله می شدم لباس راحت پوشیدم گرفتم خوابیدم😒 من روخوابم حساسمممم فقط ساعت حمام ها تغییر نموده بعد از بیدار شدن از خواب باید رفت حمام😂 مهم اینکه من خوابیدم ...