وزیر معارف، مهمانی کوچک و خیلی مجللی ترتیب داد. ما از هیئت دولت بهاتفاق رفتیم. رضاخان هم از قزاقخانه آمد. طوری رسید که سر شام بود...اپیزود جدید رادیو تراژدی، «موسولینی ایران؛ سیدضیاءالدین طباطبایی» را میتوانید در همین کانال بشنوید.@radiotragedy ...
اگر دولتی سر کار بود، من سیدِ روزنامهنویس با یک مشت قزاق گرسنه تهران را فتح نمیکردم.اپیزود جدید رادیو تراژدی، «موسولینی ایران؛ سیدضیاءالدین طباطبایی» را میتوانید در همین کانال بشنوید.@radiotragedy ...
شمارهی چهارم پادکست «کتاب تراژدی» یک قصهی جنوبی است؛ ماجرایش در آبادان معاصر میان ماهیگیرها و ناخداهای لنجها، در یک کافهی قدیمی میگذرد. شبی که آسمان نارنجی است ناخدایی از یک سفر دریایی و مواجههاش با غرابهالشیطان میگوید و از آن شب دیگر هیچ چیز عادی نمیشود.این قصه را در کستباکس بشنوید:https ...
پادکست «کتاب تراژدی»قصهی چهارم؛ حرومینویسنده: کریم نیکونظرشمارهی چهارم پادکست «کتاب تراژدی» یک قصهی جنوبی است؛ ماجرایش در آبادان معاصر میان ماهیگیرها و ناخداهای لنجها، در یک کافهی قدیمی میگذرد. شبی که آسمان نارنجی است ناخدایی از یک سفر دریایی و مواجههاش با غرابهالشیطان میگوید و از آن شب دی ...
من موقعی کودتا کردم که ایران سرتاسر دست قشون اجنبی بود و وضعیّت مملکت طوری بود که پادشاه مملکت خود را در پایتخت در امان نمیدانست، مگر اینکه ارتش انگلیس از او حمایت کند.از سخنرانی سید ضیاءالدین طباطبایی در مجلس ۱۷ اسفند ۱۳۲۲ما برای نگارش متن پادکست سیدضیاالدین طباطبایی از منابع زیر استفاده کردهایم: ...
- آقا راسته که میگن شما انگلیسی هستید؟-این طور میگویند. تاریخ سیصد سالهی اخیر نشان داده و ثابت کرده که انسان در دوستی با انگلستان ضرر میکند. اما دشمنی با انگلستان موجب محو آدمی میشود. من به عنوان یک آدم عاقل در تمام مدت زندگیم ضرر این دوستی را کشیدهام اما حاضر نشدهام محو شوم.از گفتوگوی صدرالد ...
Audioشمارهی دوم؛ فصل پنجمموسولینی ایران؛ سیدضیاءالدین طباطباییاین شمارهی «رادیوتراژدی» قصهی مردی است بدنام در تاریخ ایران؛ اما این عبارت همهچیز را دقیق توضیح نمیدهد. او فرزند مجتهدی مشهور بود و مشروطهخواهی تندرو. در جوانی دلبستهی لنین شد و خیلی زود وابسته و دلباختهی انگلستان. کودتای ۱۲۹۹ مح ...
#پادکست@radiotragedy ...
میخواهم برایتان از پسربچهی فرانسویای بگویم که از وقتی در هفتسالگی اولین دوربینش را از پدرش هدیه گرفت، تا وقتی در ۹۲سالگی به ضرورتِ ناگزیرِ مرگ، دوربینش روی میز برای همیشه بیحرکت و بسته ماند، او هیچ وقت نه بزرگ شد و نه حرفهای!ژاک آنری لارتیگ تا پایان عمر با همان عطش کودکانه، پیوسته لحظات شیرین ...
جایی در نزدیکی آتشکده - که فقط چهار ستونش باقی مانده بود - بابا گفت دستگاهش را از کولهپشتیام در بیاورم. باورم نمیشد که با خودم دستگاه گنجیاب آورده بودم توی تخت سلیمان! تا آمدم زیپ کوله را باز کنم هومن هشدار داد که نه. بعد ابرو بالا انداخت و دیوار روبرو را نشان داد. دوربین مدار بسته! بعد آرام گفت ...