نوشتن، موتور خاموشِ ذهنم را روشن کرده است. از میان کوچکترین اتفاقات، سوژه بیرون می‌زند برای نوشتن...و میان این همه موضوع تکراری، باید جایی برای «خون» پیدا کرد. خون هیچ وقت تکراری نمی‌شود. کهنه چرا، اما تکراری نه. هم منحصر به فرد است، هم همیشه‌ی خدا تازگی دارد. من کم‌خونی دارم. به اصطلاح پزشکی، تالا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قبل‌ترها نمی‌فهمیدم چرا باید در مراسم مرگ دیگران شرکت کنیم. پدرم گاهی مرا با خودش به این‌جور مراسم‌ها می‌برد. حوصله‌ام سر می‌رفت. کمی که بزرگتر شدم، از همراهی‌اش طفره می‌رفتم، با این استدلال که «اون که مرده. دیگه چه اهمیتی داره که ما تا اونجا بریم یا نه. من از همین جا براش فاتحه می‌خونم بیشتر هم به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

 یاسین از پله‌ها پایین آمد. صدای پایین آمدنش را می‌شناسم. با بقیه فرق دارد. کوچکتر است. بچه‌گانه است. در را باز کردم. کتاب‌هاش را گرفت جلوم و گفت:«جلد دومش رو هم تا وسط خوندم». ذوق نشان دادم و با لبخند گفتم «باریکللللا». - پس کی میریم کتابخونه؟ می خوام بقیه شو اونجا بخونم. - میریم. شاید پنج شنبه رف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  جستار ترجمه‌ی essay در زبان انگلیسی است که ریشه‌اش از فعل essayer در فرانسه و به معنای تلاش و کوشش‌کردن است. بعدتر ژورنالیست‌های قرن نوزدهم برای این‌که روایت‌های شخصی‌تری از وقایع ارائه بدهند این قالب را رواج دادند. نویسنده‌ی جستار نتیجه‌ی جست‌وجو در زندگی روزانه‌اش و اصطلاحاً تجربه‌ی زیسته‌اش را ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این روزها، که گاهی مجبور می‌شدم از خانه بیرون بروم، به ذهنم رسید وصیت‌نامه بنویسم. نوشتن‌ش همیشه گوشه‌ای از ذهنم را به خودش درگیر کرده، اما هر بار بیخیالش می‌شوم. از بس که با همه حرف دارم! در ذهنم می‌چرخد که باید با پدر و مادر و برادر خواهرها در نامه‌ای جداگانه حرف بزنم. با همسرم در نامه‌ای جداگان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Dear Elizabeth!  I'm reading a new book, which you might not like, about "The Economics of High Inflation". As the writer says: Inflation corrupts people and once the value of money is relative and constantly changing , it is possible to make other values of the society relative. I think about the ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به: معترض از: معترض الان که این متن را می‌نویسم 10 هزار و 600 تومان در کارتم مانده است. امروز 21م ماه است و من حدود یک هفته می‌شود که حقوق این ماهم تمام شده. خدا خدا می‌کنم امروز در خانه به چیز ضروری نیاز پیدا نکنیم، تا فردا که خدای خودش را و رزق خودش را دارد. اینها را گفتم که در جواب هر جمله‌ای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر روز می‌روی سر کار. برنامه‌هایت را مرور می‌کنی. کارهایی که باید را انجام می‌دهی. و همه چیز عادی است. اما امان از وقتی که مجبور به انجام کاری شوی که مفید نمی‌دانی یا دوستش نداری یا حس بدی نسبت به آن کار داری. امان از آن روز. وای از آن روز. عصبانی می‌شوی. از درون خودت را می‌خوری. دیوانه می‌شوی. من ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نقش بازی‌کردن‌های من رسماً با ازدواج آغاز شد. هرکسی وقتی در جایی شروع می‌کند به «خودش نبودن» و گاهی آنقدر در نقش جدیدش خوب است و احساسات و فکر اصیل‌ش را سرکوب می‌کند که خودش را آرام آرام از یاد می‌برد. اینکه تصمیم بگیری خودت نباشی دلیل می‌خواهد. گاهی کسی برای بیشتر دیده شدن نقاب به صورت می‌زند. دی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سال‌ها رفت و نرفته، مثل اندوهی که داری عطر انگشتانت از تسبیح سرخ یادگاری... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید